به نام خدايي كه او را در همهء هستي پاك جستجو مي كنم
ترنم لبانت را به چه چيزي تشبيه كنم؟
مستي نگاهت را به كدامين مي تشبيه سازم؟
پاهاي خسته ات را به كدامين جادهء زندگي پيوند زنم؟
دستان پينه بسته ات را به خستگي كدامين رنج ØÙƒ زنم؟
دل بيمارت را به كدامين عشق در سينه مادندهء سوخته از جدايي ها آواز دهم؟
تو...تو مرا به كدامين دل خستگي پيوند ميسازي؟
تو...مرا به كدامين گريه و اشك لبخند و خنده مي زني؟
تو...مرا به كدامين جدايي صدا ميزني؟
من تو را چه خوانم؟كه برايم آشكار گردي؟
چرا چون وهمي زندگيم را آلوده از
اوهام و خاطرات گردانيده اي؟
چرا بال ر�تن از آشيان دل پرواز نمي دهي؟
چرا صداي خسته و بيمارت را لالايي در گوش از ره رسيدهء نو نميسازي؟
دوست داشتم كه نگاه Ùˆ ديدگانم را سنگÙ�رش راهت سازم دريغ از آن نگاه نا Ù…ØØ±Ù…ÙŠ كه نگاه تو را از سنگÙ�رش راهت Ùˆ پاهايت را از Ù�روغ دلي دزديد،لعنت بر آن نگاه Ù†Ø§Ù…ØØ±Ù… كه تيري را از كمانچهءقلب سنگدلش به آواز قلب من نشانه رÙ�ت.لعنت بر تو...Ø›
مهسا
چهارشنبه 11/ديماه/81
ساعت:3:26 عصر