Wednesday, February 05, 2003

تحولي نو در زندگي
خدايا با نام و توكل به تو آغاز اين تحول را شروع مي كنم

مهسا
چهارشنبه16/11/81
ساعت:8:53

Saturday, February 01, 2003

امتحاني

Friday, January 31, 2003

به نام يگانه هستي بخش
در بر عشق بسي دم زدم از رتبت عشق
گ�ت:خاموش كه او ط�ل دبستان منســت

تا ا�ق ها پرواز عشق در بستر بال هاي بي نهايت استوارت را مي ستايم و دوست دارم
و تا بيكران ها به ديدار انتظار موجي از دريا هستم كه �رياد نگاهي را آواز سر دهد
و از سردار جنگل ابهت عشق را منتظر مي شوم
نگاهم از آن توست و دلم بيقرار توست
من پرواز عشق را از مرغان دريايي آموختم بدينسان كه براي دزديدن نگاهت زمان را نظاره گر هستم مي دانم ميآيي با كوله باري از اندوه و سختي براي پيدا كرئن آغوشي گرم و پذيـــرا

مهسا
جمعه11/بهمن ماه/1381
ساعت:5:27 عصر

Tuesday, January 21, 2003

وقتي هنوز خورشيد نبود
زمين و آسمون نبود
وقتي اثر از خلقت و نشوني از كهكشون نبود
ن�س نبود،صدا نبود هوا نبود

خدا خودش تنها نشست ،قصه عالم رو نوشت
از جنس عشق ش�كي ساخت اسم اونو گذاشت بهشت
از آب و خاك و گل اون پيكر آدمو سرشت

مهسا
سه شنبه 1/بهمن ماه/1381
ساعت:4:47 عصر

Monday, January 20, 2003

به نام خدا
توان انديشيدن و صبر كردن در مقابل آنچه كه روي مي دهد و يا بايد روي دهد
آنان كه توانند پيروزند و آنان كه اين را �راموش گشته اند در كوير ناداني و برهوت بي خيالي و سراب بودن به سر مي برند آدمياني گنگ و بي دست و پا كه نمي توانند حتي بدون كمك كسي بيني تعقل و انديشه خود را بالا كشند و و در جامه هايي زيبا و پر زيور به دقايق ،خوشي كه سپري شده و سپري خواهد شد مي انديشن و مي خندند
اين زمان است كه عاقل،جام خستگي را سر مي كشد و بر بالش تنهايي خود سر مي نهد واشك غربت از چشمان گنه آلودش غروب مي كند
تميزي كلام و ش�ا�يت نگاه و ذهن پاك براي سرودن سرود عشق كا�ي نيست دل دريايي و شهامت آسماني و جرات الهي براي گ�تن دوستت دارم از لالايي گريه هايت خواهانم.زمانيكه اوج بودنت را نظاره گر شوم زميني بودنت را �راموش خواهم كرد
بيا تعلقات زميني را با ر�تن به آسمان ها �راموش كنيم و همزمان با ابرهاي سپيد سادگي و صداقت گريان شويم

مهسا
يكشنبه 29 ديماه 1381
ساعت:9:52 شب

Wednesday, January 01, 2003

و پرواز ستارگان به سوي ابديت...
و مرگ غنچه به دست زمان...
و صداي پاي تو در توهم بودن...
و گمشده اي در دلي كوچك و بي ريا...
و صداي خنده ها در چشمان گريه...
و انتظار در قانون بي رحم منتظر...
اما من هنوز هستم،در بي رحمي يك انتظار،در چشمان گريه در هاي هاي خنده ها
من هنوز هم هستم در پي گمشده اي در اقيانوس دل،در توهم شنيدن صداي بازگشت تو،در وهم و اوهام مرگ غنچه و ابديت پرواز ستارگان
نامت هميشه بر لب و يادت در دل باقيست تا زمانيكه جسمم هست و �نا نيست

مهسا
نوشته شده در روز چهارشنبه 13/آذر ماه/81
ساعت:12:14 نيمه شب
به نام خدايي كه او را در همهء هستي پاك جستجو مي كنم
ترنم لبانت را به چه چيزي تشبيه كنم؟
مستي نگاهت را به كدامين مي تشبيه سازم؟
پاهاي خسته ات را به كدامين جادهء زندگي پيوند زنم؟
دستان پينه بسته ات را به خستگي كدامين رنج حك زنم؟
دل بيمارت را به كدامين عشق در سينه مادندهء سوخته از جدايي ها آواز دهم؟
تو...تو مرا به كدامين دل خستگي پيوند ميسازي؟
تو...مرا به كدامين گريه و اشك لبخند و خنده مي زني؟
تو...مرا به كدامين جدايي صدا ميزني؟
من تو را چه خوانم؟كه برايم آشكار گردي؟
چرا چون وهمي زندگيم را آلوده از اوهام و خاطرات گردانيده اي؟
چرا بال ر�تن از آشيان دل پرواز نمي دهي؟
چرا صداي خسته و بيمارت را لالايي در گوش از ره رسيدهء نو نميسازي؟
دوست داشتم كه نگاه و ديدگانم را سنگ�رش راهت سازم دريغ از آن نگاه نا محرمي كه نگاه تو را از سنگ�رش راهت و پاهايت را از �روغ دلي دزديد،لعنت بر آن نگاه نامحرم كه تيري را از كمانچهءقلب سنگدلش به آواز قلب من نشانه ر�ت.لعنت بر تو...؛

مهسا
چهارشنبه 11/ديماه/81
ساعت:3:26 عصر

Sunday, December 29, 2002

به نام خداي دوست داشتن ها
و صداي �صل پاييز در طبيعت بهار
و صداي تبسم لبي در پيچ راه نگاه
و صداي خواستن در �رياد سكوت
من چه مي خواهم خود نمي دانم
من به دنبال كدامين نگاه گمشده اي هستم كه هيچ نميدانم گمشده ام كيست و چه نامي دارد؟و نميدانم چه آوازي بر لب دارد و گوياي كدامين سخن است؟و در جستجوي كدامين عشق؟
و چرا بايد اكنون در رهگذر چشمان خسته,نگاه بيمار تو را جويا شوم؟
چرا ميترسم؟چرا باور ندارم؟چرا نميتوانم جدي بگيرم؟چرا از واقعيت گريزان گشته ام؟خود نميدانم
چرا از شنيدن صداي سخن عشق ترسيده ام؟من گم گشته ام ,من �رياد بر لب بيصدايي گشته ام,من نميدانم,من مبهوتم,من باور ندارم.....؛
دوست دارم نظرت رو بدونم
مهسا
شنبه ه�تم/ديماه/81
ساعت:12:49 شب